تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:48 توسط ..............
|
تو نمی دانی و ای کاش ندانی هرگز که چه سخت است نشستن به تماشای چنین تصویری که تویی که گل من بودی و من کاشتمت ، در دل باغ دگر می رویی و می گویی که ز من یاد مکن ، یا دمی هم حتی دل غمگینت را به گلت شاد مکن ، چون تو گفتی بر چشم به سراغ تو نمی آیم و در سینه تو را می بویم که تو در باغ جدیدی که در آن جای خواهی شد شاد و خرم باشی .
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 22:34 توسط ..............
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:36 توسط ..............
|
آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم
با خودم گفتم:
چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت و حاجی ... فوت می کنند؟
اما وقتی از قیمت چاپ آگهی های ترحیم مطلع شدم، فهمیدم
فقیرا ، همیشه بی سر و صدا می میرند
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:16 توسط ..............
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:12 توسط ..............
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 21:52 توسط ..............
|